امیر علیامیر علی، تا این لحظه: 14 سال و 1 ماه و 11 روز سن داره

عشق فسقلی من

کوچولوی خاله

عزیز دلم این روزا حسابی شیطون شدی و اذیت میکنی. بزنم به تخته حسابی هم با نمک شدی. خودت و کارات. تازگیا میای تو حیاط خونه مادر جون گلا رو بو میکنی و میگی : به به  میای پیشم همش میگی:آی نعنا آی نعنا تا واست شعر بخونم.شعر آی نعنا. میری هر جا که گوشیمو گذاشتم برمیداری میای و میدی به دستم میگی: دندون یعنی همون کلیپی رو واست بذارم که نی نی داره دندوناشو مسواک میزنه. روزی 100 بار هم نگاه کنی بازم دوس داری نگاه کنی .  یه عروسک پلنگ صورتی گنده داری همش باهاش بازی میکنی و دستشو میگیری میکشی اینور و اونور میری باهاش کشتی میگیری بعدم میری سوارش میشی         وقتایی که لالا داری ...
11 ارديبهشت 1393

فرهنگ لغت جدید وروجک خاله

وروجکم الان ١ سال و ٧ ماه داری. تازگیا همش تو حیاط خونه مادر جون میری تو حیاط و انگشت چهارمی کوچولوتو میذاری جلو بینیت و میگی: هیـــــــــس یعنی ساکت و با دقت به صداهای اطرافت گوش میدی. صدای گنجشک که میاد کلی ذوق میکنی و به گنجشک میگی: نـــُنـیق .الهی دورت بگردم با این حرف زدنت گلم. وقتی میخوایم غذا بخوریم و میخوایم سفره پهن کنیم یه عالمه کمک میکنی. بدو بدو میای هر چی میدن دستت رو برمیداری میبری میذاری سر سفره. اگه چیزی که دستت هست سنگین باشه واست میگی: نــَنگین یعنی که سنگین هست.فدات شم خاله. یه عادت دیگه که تازگیا پیدا کردی سفره که پهن میشه دونه دونه دنبال همه میری و بهشون میگی: غذا و همه رو میاری سر سفره. قربونت برم خاله قبلنا که...
4 ارديبهشت 1393

آشپزی کردن عشقک من

عزیز دلم میری و یه ظرف با یه قاشق از توی اسباب بازیات برمیداری و مثلاً آش درست میکنی. همش قاشق رو توی ظرف هم میزنی و میگی: روغن، یــــیاز یعنی پیاز، همینجور هم میزنی بعد میگی: مــــَمـــَک یعنی نمک، پــِلپـــــــِل یعنی فلفل، بــــــــــَبـــــــــزی یعنی سبزی بعد همینجور هم میزنی میگی: آش یعنی که آش درست کردی بعد قاشقت رو میزنی توی ظرفت و میبری طرف دهان کوچولوت یعنی که آش درست کردی حالا داری میخوری. تازه به بقیه هم آش میدی من دورت بگردم که اینقد دست و دلبازی عزیزم. بوووووووس     ...
4 ارديبهشت 1393

یک روز بهاری

امروز ٢٩ فروردین ٩٣ هستیم و تو کوچولوی من  الان ١ سال و ٧ ماه و ١٠ روز داری دبروز رفته بودیم بیرون تو عاشق آب بازی هستی هر جا آب ببینی میگی آب بازی یعنی بریم آب بازی کنیم. دیروزم رفتی توی آب یه عالمه آب بازی کردی عصر بود و هوا یکم سرد شده بود ولی تو اصلا دوست نداشتی از آب بیای بیرون. تو کوچولوی من یه دوست کوچولو به اسم پریسا جون هم پیدا کردی البته از راه دور و هنوز ندیدیش.اینم عکس پریسا جون.   پریسا جون 10 ماه داره و دختر خواهر رقیه جون دوست خاله سوسن هست. از شمال. بزنم به تخته چه نازه پریسا جون           بعدش منم اومدم پیشت آب بازی کلی توی آب د...
29 فروردين 1393

نوروز 1393

عزیز دلم ، نوروز 93 تقریبا 1 سال و 6 ماه داشتی. تعطیلات عید دانیال جون و نیما و طاها جون اینجا بودن و تو حسابی باهاشون بازی می کردی. تازه چند روزشم مهمونای نیما جون اومده بودن اینجا اسمشون ابوالفضل و امیر علی بود. ابوالفضل کلاس چهارم و امیر علی کلاس دوم دبستان بود. همش دنبال ابوالفضل می دویدی و صداش میزدی می گفتی: ابوپز  یه عالمه هم با اونا بازی کردی و باهاشون دوست شدی. تازه 13 به در هم با خودمون اومدن بیرون و تو یه عالمه خوشحال بودی.اینم چند تا از عکسای نوروز 93   توی حیاط خونه مادر جون چند تا گلدون پر از گلای اطلسی هست و تو شیطون همش میری و گلا رو میچینی تازه میری وسط گلا توی گلدون میشینی  گلی دیگه عزیزم &nb...
23 فروردين 1393

سفر به بوشهر

در تعطیلات نوروز ٩٣ تو کوچولوی من ١ سال و ٦ ماه داشتی و همه با هم رفتیم بوشهر. اونجا کلی بازی می کردی و اذیت می کردی. البته چون نیما جون و طاها جون هم بودن تو با اونا سرگرم بودی. وقتی داشتیم می رفتیم نزدیک فیروزآباد واسه ناهار توقف داشتیم یه رودخونه پر از آب داشت حسابی رفتی و آب بازی کردی اول نمی رفتی تو آب وقتی آروم پای کوچولوت رو گذاشتیم توی آب دیگه دوس نداشتی بیای بیرون همه لباسات رو خیس آب کردی وقتی رفتیم بوشهر  اونجا رفتیم کنار دریا تو رو بردیم کنار آب دستاتو گرفتیم و تو توی آب راه می رفتی و می پریدی بالا. یه عالمه آب بازی کردی تازه همش میگفتی: آّبی، آّب بازی         ...
16 فروردين 1393

امیر علی و تولد طاها

هفت فروردین تولد طاها جون پسر دایی امیر علی کوچولوی ما بود. یه تولد کوچولو واسش گرفتن. توی تولد طاها جون تو فسقلی من همش میرفتی فشفشه دست میگرفتی میگفتی آتیش یعنی که واست روشن کنن. تو به طاها میگی اها به نیما جون داداش بزرگ طاها جون میگی میما به دانیال جون نوه بزرگ خونه ه م میگی داداش       بادکنک که زده بودن به دیوار تو همش میرفتی روی مبل و میگفتی باد یعنی بادکنک میخوام         مامان جون و بابا جون طاها واسه تولدش برش اسکوتر گرفته بودن تو هم که بلد نبودی چجوری باید بازی کنی میرفتی و رو اسکوتر مینشستی که یکی بیاد یکم هلش بده بازی کنی ...
12 فروردين 1393

دومین عید امیر علی

دلت شاد و لبت خندان بماند برایت عمر جاودان بماند خدا را میدهم سوگند بر عشق هر آن خواهی برایت آن بماند بپایت ثروتی افزون بریزد که چشم دشمنت حیران بماند تنت سالم، سرایت سبز باشد برایت زندگی آسان بماند تمام فصل سالت عید باشد چراغ خانه ات تابان بماند   همه دوستای عزیزم تموم نی نی های گل و هر کسی که میاد و به وبلاگ عشق فسقلی من سر میزنه عید همتون مبارک. انشالا سالی پر برکت و توأم با شادی و موفقیت در انتظار همه شما عزیزان باشه                 عیدتون مبارک           امروز اولین ر...
2 فروردين 1393

امیر علی و یه روز ابری

امروز چهارشنبه ٢١/١٢/١٣٩٢ هست و تو دقیقا ١ سال و ٦ ماه و ٣ روز داری. ای جان عزیز دلم حسابی بزرگ شدیا. ماشالله. بوس امروز عصر رفتیم بیرون و تو همش میگفتی: تاتی یعنی منو بذارین رو زمین خودم راه برم. کلی راه رفتی و بازی کردی. هوا هم ابری بود یهو بارو گرفت و یکم بارون اومد تو هم که سردت شده بود مماغت قرمز شده بود         باز این شیطون غیبش زده نیست آهان پیداش کردیم. اینجا بود. یه عالمه هم گل چیدی واسه مامانیت اما چه چیدنی چشمت روز بد نبینه همشو پر پر کردی   ...
21 اسفند 1392